روزیاتو: ۱۲ واقعیت عجیب و وحشتناکی که در مورد قاتلین زنجیره ای نمی دانید

[ad_1]

مطالعه در مورد قاتلین زنجیره ای در عین ترسناک بودن، بسیار عجیب و مملو از پرسش های بی پاسخ است زیرا همیشه در ذهن خود به این می اندیشیم که این ها چگونه انسان هایی هستند و چطور می توانند با خونسردی، هم نوعان خود را کشته و بعضا از گوشت بدنشان تغذیه کنند؟ آدمکشی چه لذتی به آن ها می  دهد که حاضر هستند این حرکت غیرانسانی را بارها و بارها تکرار کنند؟

مگر انسان می تواند از جان دادن یک موجود خوشحال باشد؟ و سوالاتی از این دست که قادرند ساعت ها و گاها روزها ذهن آدم را به خود مشغول کنند. در همین راستا، گفتیم شاید برایتان جالب باشد تا در مورد برخی از عجیب ترین واقعیت های مربوط به این قاتلین بیشتر بدانید. به طور مثال، جفری دامر فردی بوده که از دیدن صحنه قتلی که در حال انجامش بوده، حالش بد می شده و به همین خاطر، عینکش را به چشم نمی زده تا تصویر تاری از صحنه را شاهد باشد. اما در عین حال، قربانی ها را مثله کرده و از گوشت بدن آن ها غذا پخته و با این ساندویچ ها از مهمان های خود پذیرایی می کرد.

برای آگاهی با رفتارهای عجیب و غیرانسانی این اشخاص در ادامه با روزیاتو همراه باشید.

۱- جفری دامر ( Jeffrey Dahmer): پذیرایی از مهمان ها با گوشت بدن قربانی هایش

sub-buzz-11748-1500307401-1

دامر در آپارتمان خود از مهمانانش با ساندویچ هایی پذیرایی می کرد که با گوشت بدن قربانی هایش پخته شده بودند.

در فیلم مستندی که از زندگی این قاتل سریالی ساخته شده بود، یکی از همسایه های وی، «پاملا باس» بیان داشته که او هر روز به این مساله فکر می کند که چطور گوشت انسان برایش سرو شده و این اتفاق بسیار تلخ ذهنش را درگیر نموده است و آزارش می دهد.

در مورد دامر همین قدر می توان گفت که همه مقتولینش را مردان و پسرهای جوان تشکیل می دادند. او نخستین قتل را در سن ۱۸ سالگی مرتکب شد. داهمر، استیون هیکس ۱۹ ساله را به خانه خویش دعوت کرد ولی او را کشت زیرا نمی خواست استیون از خانه برود.

این قاتل زنجیره ای آمریکایی در خلال سال های ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۱ میلادی ۱۷ پسر و مرد را به طرز وحشتناکی سلاخی کرده و گوشت آن ها را خورده است. وی باور داشت که با خوردن گوشت قربانیانش، آنها دوباره در درون وی زنده خواهند شد.

۲- رودنی آلکالا (Rodney Alcala) در میانه انجام قتل هایش به برنامه تلویزیونی «بازی دوست‌یابی» دعوت شد تا با یک زن قرار ملاقات بگذارد

2

گفته می شود که آلکالا با قربانی های خود بازی می کرده است. ابتدا آن ها را تا مرز کشته شدن خفه می کرده، اما اجازه نمی داده بمیرند، بلکه رهایش می کرده تا جان بگیرند. سپس دوباره این کار را تکرار می کرده تا دست آخر، پس از چندین بار زجرکش کردن مقتولین، آن ها را به قتل می رسانده است.

دلیل اینکه او را «قاتل بازی دوست‌یابی» خطاب می کنند این بوده که در سال ۱۹۷۸ میلادی وقتی مشغول آدمکشی و قتل بوده، در یک برنامه تلویزیونی موسوم به «بازی دوست‌یابی» شرکت می کند.

این تبهکار مخوف طی ۳ دهه، ۴ زن و یک دختر بچه ۱۲ ساله را بعد از آزار و اذیت جنسی به قتل رسانده بود اما به راحتی توانسته بود کارآگاهان جنایی و دادگاه را فریب داده و تبرئه شود.

۳- دنی رولینگ (Danny Rolling) معروف به «متجاوز شهر گینزویل»، جنازه قربانی های خود را به حالتی قرار می داد که وقتی نیروهای پلیس وارد می شوند با ژست های هنری آن ها رو به رو شوند

3

دنی رولینگ عادت داشت قربانی های خود را پس از تجاوز و کشتن به نحوی فجیع، همانند وقتی که یک انسان زنده می خواهد عکس بگیرد، با ژست های خاص و هنری اما مملو از خون و جنایت آمیز حالت دهد.

او مجموعا ۸ نفر را به قتل رسانده و اعتراف کرده که در صحنه قتل پدرش نیز حضور داشته است. وی در سال ۲۰۰۶ میلادی با تزریق مواد سمی قصاص شد. رولینگ فقط در تابستان ۱۹۹۰ میلادی ۵ دانشجو را به قتل رسانده بود.

۴- اچ.اچ.هولمز ( H.H. Holmes) اسکلت قربانی های خود را به دانشکده پزشکی می فروخت

4

«هرمن وبستر ماجت»، که بیشتر با نام مستعار دکتر «هنری هوارد هولمز» شناخته می شود، پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه پزشکی، زنانی را فریب داده و آن ها را به قتل می رساند. سپس روی بدنشان کالبدشکافی می کرد. در نهایت هم اسکلت قربانی ها را به دانشکده‌ های پزشکی می‌ فروخت و ادعا می کرد که این افراد در طی حادثه کشته شدند.

۵- دنیس ریدر (Dennis Rader) به صورت مخفیانه وارد خانه مقتولین شده و منتظر آن ها می شد تا بیایند و به قتل برسند

5

دنیس ریدر به نام BTK Killer نیز مشهور است. این عبارت مخفف واژه های «بستن، شکنجه و قتل» است. وی پس از انجام هر کدام از قتل ها، روند آدمشکی خود را با جزئیات کامل نوشته و به صورت نامه برای پلیس و رسانه های محلی ارسال می کرد. وی در سال ۲۰۰۵ میلادی دستگیر شده و به ۱۰ فقره قتل اعتراف کرد.

او مخفیانه وارد خانه مقتولین می شده و شاهد زندگی روزمره شان بوده و حتی در مواقعی، شب هم در خانه قربانی مانده تا فرصت مناسب برای نیت شوم خود را پیدا کند.

۶- «روبرت پیکتون» (Robert Pickton) جنازه مقتولین را در زمین خاک می کرده و با گوشت آن ها به خوک هایش غذا می داده است

6

او به قتل ۴۹ زن اعتراف کرده اما گفته ای کاش فرصت می داشت تا این رقم را به ۵۰ نفر برساند. این آدمکش کانادایی، از درآمد حاصل از مزرعه خوک های خود به یک مولتی میلیاردر تبدیل شده بود.

۷- یکی از پر کارترین قاتلین زنجیره ای تاریخ، «تد باندی» (Ted Bundy) در مرکز مشاوره تلفنی برای پیشگیری از خودکشی بیماران کار می کرد

7

او که در طول زندگی خود به مردم زیادی کمک کرده بود تا خودکشی نکنند، یک قاتل سریالی بسیار بی رحم بوده که بالغ بر ۳۶ نفر را در زندگی خود به قتل رسانده بود.

در موارد بسیاری او در مکان‌ های عمومی در قالب کسی که آسیب دیده یا معلولیت دارد به زنان نزدیک می‌ شد و از آنها برای انجام کاری کمک می‌خواست. او از این حربه برای کشاندن آنها به یک مکان خلوت استفاده می‌ کرد. در برخی موارد او بارها به محل انجام جنایت باز می‌گشت و هر بار ساعت‌ها به آراستن جسد و معاشقه با آن مشغول می‌ شد.

8

او حداقل ۱۲ قربانی را سر بریده بود و در مواردی سر بریده را برای مدتی به عنوان یادگاری در آپارتمانش نگه داشته بود.

تد باندی در ژانویه ۱۹۸۹ در زندان ریفورد فلوریدا با صندلی الکتریکی اعدام شد.

۸- ریچارد رامیرز (Richard Ramirez) معروف به «خفاش شب» به صورت رندم خانه ها را انتخاب کرده و از طریق درها یا پنجره هایی که قفل نبودند وارد آن ها شده و قتل های خود را مرتکب می شد

9

او در خلال قتل ها به سرقت اشیا قیمتی نیز می پرداخت و گاهی افراد را مورد تجاوز نیز قرار می داد. وی قربانی های خود را بر اساس واکنش آن ها در برابر خود به قتل می رساند. آلات قتاله ی وی شامل تفنگ، چاقو، چکش، میله چرخ ماشین و … بودند.

وی در ۲۰ سپتامبر ۱۹۸۹ به جرم ۴۳ فقره جنایت، ۱۳ فقره قتل، سرقت و تجاوز محكوم شناخته شد و در ۷ نوامبر اعدام گشت.

۹- جو میتنی (Joe Metheny) معروف به «آدمخوار» گوشت قربانی های خود را با گوشت حیوانات مخلوط کرده و به صورت همبرگر در فست فود خود به فروش می رساند

10

او در مورد این حرکت شنیع خود بیان داشت که وقتی گوشت آدم و حیوان را با هم مخلوط کنید، هیچ کسی متوجه تفاوت مزه آن ها نخواهد شد.

۱۰- اد کمپر (Ed Kemper) معروف به «قاتل Co-ed» وقتی در زندان به سر می برد، هزاران کتاب صوتی (از رمان های برتر تاریخ)  برای افراد نابینا ضبط و منتشر کرد

11

کمپر که به قتل ۸ نفر در سال ۱۹۷۳ میلادی، پدربزرگ و مادربزرگ پدری و مادر خود اعتراف کرده بود، در زندان مسئول برنامه های فرهنگی و ضبط کتب صوتی برای افراد نابینا بود و برای این خدمات خود دو بار جایزه دریافت کرد.

۱۱- جفری دامر (Dahmer) که در بالا بیشتر درباره اش توضیح دادیم، در طول انجام قتل های خود عینکش را نمی زد و گفته بود که ارتباط مستقیم چشمی موجب ناراحتی وی می شده

12

گفته می شود یکی از قربانی های او در حالی که جای سوراخ مته در سرش بوده توانسته از دستش فرار کند و به خیابان برود، او خودش را به پلیس رسانده و ماجرا را توضیح داده. اما دامر سر رسیده و با خونسردی به افسر پلیس توضیح داده که آن ها دعوای زناشوئی کرده اند و در نهایت مقتول را به خانه بازگردانده و وی را به قتل رسانده.

13

۱۲- وقتی از هنری لی لوکاس (Henry Lee Lucas) پرسیده شد که چرا به همراه همدست خود، گوشت قربانی ها راکباب نکرده و نمی خورده، وی پاسخ داد که سس باربیکیو دوست نداشته

14

لوکاس قاتل زنجیره‌ای آمریکایی بود که برای چندین سال لقب «منفورترین زندانی» را به خود اختصاص داده بود. او به خاطر قتل مادر، قتل و مثله کردن دوست دخترش و تجاوز و قتل زنی ملقب به «جوراب نارنجی» و همچنین مشارکت در بیش از یکصد قتل بازداشت و به حبس ابد محکوم شد.

[ad_2]

لینک منبع

روزیاتو: ۶ نکته جالبی که ممکن است در اولین قسمت از فصل جدید سریال «بازی تاج و تخت» ندیده باشید

[ad_1]

قبل از هر چیز باید بگوییم که ممکن است این مطلب برای کسانی که اپیزود اول فصل هفتم سریال را ندیده اند داستان را لو داده و دیدن فیلم را بی مزه کند پس توصیه می کنیم که تنها در صورتی که این اپیزود را دیده اید ادامه ی مطلب را بخوانید.

فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) با صحنه ای سرد و خشن آغاز شد که در عین غیرمنتظره بودن بدون شک دل بسیاری از طرفداران خانواده ی استارک را خنک کرد. علاوه بر قتل عام خانواده ی والدر فری توسط آریا استارک و تکرار اتفاقات عروسی سرخ در جهت عکس، ورود دینریس به دراگون استون و نگاه های معنادار تورمند و بریَن به هم، چندین نکته ی جالب دیگر نیز در اپیزود اول فصل هفتم وجود داشت که ممکن است متوجه آن ها نشده باشید. می خواهیم به مهم ترین نکات این اپیزود از فصل هفتم نگاهی بیندازیم. با ما همراه باشید.

۱- خنجری ساخته شده از فولاد والرینی که در فصل اول سریال برای قتل ناموفق برن استارک به کار رفت در یکی از کتاب هایی که سم از کتابخانه ی سیتادل دزدیده بود دیده می شود

the-valyrian-steel-blade-used-in-brans-assassination-attempt-in-season-one-cropped-up-in-one-of-sams-stolen-citadel-books-w700

سم پنهانی چندین کتاب را از بخش ممنوعه ی کتابخانه ی سیتادل خارج می کند و هنگامی که او در حال ورق زدن یکی از این کتاب هاست در یک لحظه نمایی از یک سلاح بسیار مهم را می بینیم. این همان خنجری است که اغلب از نام «catspaw blade» برای آن استفاده شده و در فصل اول سریال برای کشتن برن استارک به کار گرفته شد. ما می دانیم که تیغه ی این خنجر از فولاد والرینی و دسته ی آن نیز از استخوان اژدها ساخته شده اما تاکنون مشخص نشده که این خنجر چه گذشته ای داشته است. بر اساس کتابی که سم در دست دارد به نظر می رسد که این خنجر یک سلاح تارگرینی بسیار قدیمی است.

so-who-has-the-blade-in-the-show-now-w700

الان خنجر والرینی در دست کیست؟

در کتاب ها نوشته شده که لیتل فینگر در هنگام خیانتش به ند استارک این خنجر را از او می گیرد اما در داستان فیلم این موضوع در هاله ای از ابهام قرار دارد. با این وجود احتمال این که این خنجر در مالکیت لیتل فینگر و یا آریا استارک باشد بیشتر است. خنجر والرینی باری آخرین بار روی میز ند استارک و در فصل اول دیده شد.

۲- صحنه ی قبر کندن سندور کلیگین نیز داستان های زیادی با خود دارد

sandor-cleganes-grave-digging-scene-was-yet-another-nod-to-book-readers-and-it-has-to-do-with-the-most-hyped-theory-of-all-time-w700

هم در کتاب و هم در سریال، سندور «هوند کلیگین در حالت نیمه جان رها می شود تا بمیرد. در کتاب چنین آمده که برین اهل تارث در یک صومعه با پیر آن جا ملاقات کرده و او ادعا می کند که کلیگین را پیدا کرده و او را به خاک سپرده است اما برین ناگهان مرد غول پیکری را می بیند که در حال کندن قبر بوده و اسب کلیگین را نیز می بیند که در اصطبل نگهداری می شود. اما داستان های سریال در بسیاری از موارد با آن چه که در کتاب آمده متفاوت است.

در همان قسمتی که کلیگین به حال خود رها می شود بسیاری از تماشاگران فکر می کردند که وی می میرد اما بار دیگر در نقش یک قبرکن به داستان باز می گردد. به همین دلیل بسیاری بر این باور بودند که کلیگین تنها تغییر قیافه داده و خود را به عنوان یک قبرکن در صومعه جا می زند. اما صحنه ای که در قسمت اول فصل هفتم کلیگین را در حال قبر کندن نشان می دهد داستان هایی خواهد داشت که تنها در ادامه اپیزودهای بعدی مشخص خواهد شد.

۳- پادشاه شب با خود طوفان می آورد

the-night-king-is-literally-bringing-a-storm-with-him-w700

در انتهای فصل شش، جان اسنو در جمع لردهای شمالی که می خواهند زمستان را در قلعه هایشان مانده و تا پایان زمستان همانجا بمانند صحبت می کند و می گوید:” دشمن واقعی برای پایان یافتن طوفان صبر نمی کند بلکه طوفان را همراه خود می آورد”. با تماشای قسمت اول فصل هفتم مشخص می شود که منظور جان اسنو چه بوده زیرا پادشاه شب جلوتر از یک طوفان و کولاک سخت حرکت می کند در حالی که هزاران مرده ی متحرک به دنبال او هستند. تماشاگران در تعجب بودند که آیا وایت واکرها با هوای سرد سازگار بوده و هنگامی که هوا سرد باشد خود را نشان می دهند یا خود سرمای سخت را با خودشان می آورند که در این صحنه جواب خود را می گیرند.

۴-با توجه به آنچه که از تریلر اپیزود سوم می دانیم، هدیه ی یورون توسط سرسی رد می شود

eurons-gift-for-cersei-will-likely-be-rejected-given-episode-threes-synopsis-w700

وقتی که سرسی پیشنهاد گستاخانه ازدواج یورون را رد می کند او می گوید:” شما برای حسن نیت من یک مدرک می خواهید. بر اساس تجربیات من، مطمئن ترین راه برای بدست آوردن قلب یک زن هدیه است، یک هدیه ی بسیار ارزشمند. من تا این هدیه ی باارزش را برای شما فراهم نکنم به کینگز لندینگ باز نخواهم گشت”.

شبکه ی اچ بی او نکاتی در مورد اپیزود سوم این فصل را از پیش منتشر کرده است. در مورد این اپیزود که «عدالت ملکه» (The Queen’s Justice) نام دارد گفت شده که «سرسی هدیه را باز می گرداند». به نظر می رسد که منظور از این عبارت همان هدیه ای که یورون به وی خواهد داد اما این هدیه چه می تواند باشد؟ متحدی دیگر؟ سر یکی از دشمنان؟ برای مشخص شدن این موضوع باید تا اپیزود دوم صبر داشته باشیم.

۵-در ابتدای اپیزود و در قسمت معرفی عوامل سریال شهر تازه ای به نمایش درآمده است که سیتادل اولدتاون است

the-last-tiny-detail-was-in-the-opening-credits-a-new-city-was-added-the-citadel-in-oldtown-was-prominently-featured-w700

در قسمت معرفی عوامل سریال در ابتدای اپیزودها نشان خانواده ی بولتون برای دو فصل تمام بر روی قلعه ی وینترفل قرار داشت اما در اپیزود نهایی فصل ششم بار دیگر نشان گرگ خاندان استارک بر بالای این ساختمان قرار گرفت. در اپیزود اول فصل هفتم نیز اولدتاون به لیست شهرهایی که در اول اپیزود به نمایش درمی آیند اضافه شده است که بدون شک برای خود داستانی خواهد داشت که در آینده مشخص خواهد شد.

۶- حضور کوتاه اد شیران در یکی از صحنه های اپیزود اول فصل هفتم تنها به یک آهنگ دوست داشتنی ختم نمی شود زیرا این آهنگ در سری کتاب های «ترانه یخ و آتش» نقش بسیار مهمی ایفا می کند

ed-sheerans-cameo-featured-more-than-just-a-lovely-song--the-ballad-had-a-huge-significance-in-the-book-series-w700

در کتاب چنین آمده که تیریون، معشوقش (شَی) را در خانه ای در کینگز لندینگ و نه به عنوان خدمتکار سانسا در رد کیپ نگه می دارد. این بدین معنا بود که تیریون باید برای دیدن او از رد کیپ به این خانه می رفت. در این حین خواننده ای به نام سیمون سیلور تانگ با شی دوست شده و سعی می کند از تیریون اخاذی کند و از او می خواهد که کاری کند که بتواند در عروسی شاهانه (عروسی جافری) آواز بخواند. در غیر این صورت در مورد تیریون و شَی ترانه ای خواهد سرود که تمام دنیا از رابطه ی این دو باخبر شوند. شعری که وی می سراید بدین شرح است:

از بین خیابان های شهر گذشت

از تپه ها بالا رفت

از بین خانه ها گذشت و از روی پله ها و سنگفرش ها رد شد

به سمت زنی می رفت که حسرت می کشید

زیرا او گنج پنهانش بود

مایه ی خجالتی و سعادتش

زنجیر و مانع چیزی نبودند

در مقابل زیبایی یک زن

دست های طلایی همیشه سردند

اما دست های یک زن همیشه گرم است

the-hands-of-gold-refer-to-tyrions-chain-he-wore-as-hand-of-the-king--the-same-chain-he-uses-to-kill-shae-in-the-books-w700

عبارت «دست های طلایی» به زنجیری اشاره دارد که تیریون به عنوان دست راست پادشاه به گردن می آویخت و در کتاب، شی را با همان زنجیر خفه می کند. در کتاب، تیریون و هر کسی که دست راست پادشاه باشد زنجیری طلایی را به گردن می آویزد که به شکل دست های متصل شده به هم ساخته شده است. زمانی که او شی را با این زنجیر خفه می کند می گوید:” دست های طلایی همیشه سرد هستند”. در فیلم از زنجیر دیگری برای کشتن شی استفاده می شود و آهنگ سایمون سیلور تانگ وجود ندارد اما در اپیزود اول فصل هفتم در صحنه ای که آریا استارک به سمت کینگز لندینگ می رود، اِد شیران در حضور کوتاه خود این آهنگ را می خواند که برای کسانی که کتاب را خوانده اند بسیار خاطره انگیز است.

[ad_2]

لینک منبع

روزیاتو: ۱۰ فیلم حماسی تاریخی برتر سینما که در آن ها واقعیات در ابعاد گسترده تحریف شده اند

[ad_1]

بعضی اوقات فیلم هایی که از روی داستان های واقعی تاریخی ساخته می شوند چنان از واقعیت ماجرا دور می شوند که باید آن ها را فیلم های فانتزی دانست. اما در کمال ناباوری این فیلم ها چنان استادانه و زیبا ساخته می شوند که کسی به واقعیت داشتن یا نداشتن داستان تاریخی آن ها اعتنایی نکرده و فیلم با استقبال منتقدان و موفقیت تجاری روبرو می شود. فیلم های زیادی وجود دارند که علی رغم داشتن چنین گاف های تاریخی واضحی توانسته اند دل تماشاگران و منتقدان را به دست آورده و به فیلم های افسانه ای و موفقی تبدیل شوند. در ادامه ی ان مطلب قصد داریم شما را با ۱۰ فیلمی آشنا کنیم که بر اساس یک داستان تاریخی واقعی اما با دستکاری های تاریخی زیاد ساخته شده و اکثر آن ها موفق بوده اند.

۱- شجاع دل

7vEGen84FsZWfk318ul4bp03Ma6-w700

تعداد فراوان دستکاری های تاریخی در فیلم معروف و پرفروش «شجاع دل» (Braveheart) که مل گیبسون در نقش کارگردان و بازیگر اصلی آن ظاهر شد آن را نه به یک فیلم با واقعیت تاریخی بلکه به یک فیلم فانتزی و افسانه ای تبدیل می کند. ویلیام والاس در این فیلم یک جنگاور خودساخته نبود بلکه در تاریخ اسکاتلند وی یک شوالیه بود که در خانواده ای آریستوکرات به دنیا آمد. شاید نبرد موسوم به «نبرد استرلینگ» را در این فیلم به یاد داشته باشید اما نکته ی جالب این که این نبرد به گفته ی تاریخدانان «نبرد پل استرلینگ» (Battle of Stirling Bridge) نام داشته است که در فیلم هیچ نشانی از این پل دیده نمی شود و در واقع رندال والاس، نویسنده ی فیلمنامه ی این فیلم، به دلایل سینمایی از وارد کردن آن در فیلمنامه خودداری کرد.

در این فیلم آمده است که در آن دوران قانونی به نام «primae noctis» وجود داشت که بر اساس آن لردها،اربابان و افراد زمین دار می توانستند به دختران دوشیزه ی رعیت ها تجاوز کنند اما در واقع هیچ دلیل و مدرک تاریخی دال بر وجود و اجرای چنین قانون مخوفی وجود ندارد. ایزابلا اهل فرانسه که در این فیلم نقش معشوقه ی ویلیام والاس را بازی می کند در دوران شورش ویلیام والاس تنها ۴ سال سن داشته است و به همین دلیل رابطه ی عاشقانه ی او با ویلیام والاس و نقش آفرینی او در این فیلم تنها یک داستان ساختگی از طرف سازندگان فیلم «شجاع دل» به نظر می رسد.

۲- گلادیاتور

gladiator-3-w700

فیلم «گلادیاتور» (Gladiator) فیلم حماسی تاریخی ساخته ی ریدلی اسکات یک فیلم بسیار زیبا و موفق بود اما این فیلم نیز اشتباهات بسیاری در به تصویر کشیدن فضای سیاسی در دوران روم باستان داشت. علاوه بر این که شخصیتی به نام ماکسیموس دکسیموس مریدیوس هیچ گاه وجود خارجی نداشته است، شاید بیشترین تحریف در این فیلم در مورد شخصیت کومودوس صورت گرفته است. در واقع کومودوس بیش از ۱۲ سال بر روم حکومت کرد در حالی که در فیلم «گلادیاتور» این مدت به دو یا سه سال کاهش پیدا می کند.

همچنین او از آن چه که در فیلم به نمایش درآمده جوان تر، ورزیده تر و شجاع تر بوده و در واقع دخالتی در مرگ پدرش،مارکوس اورلیوس نداشته است. در واقع مارکوس اورلیوس به خاطر بیماری طاعون درگذشت و کومودوس نیز در میدان مبارزه گلادیاتورها کشته نشد. واقعیت این است که وی در مبارزه با ماکسیموس تنها زخمی شده و سال ها بعد از ماجرای ماکسیموس در حمام توسط یکی از گلادیاتور به نام نارسیسوس خفه شد. در برخی از صحنه های فیلم سگ های نژاد شپرد آلمانی دیده می شود اما واقعیت این است که در آن زمان چنین نژاد سگی هنوز به وجود نیامده بود.

علاوه بر این در آن دوران در نبرده از منجنیق استفاده نمی شد زیرا بسیار سنگین بوده و انتقال آن از مکانی به مکان دیگر به سختی امکان پذیر بود. همچنین در صحنه ای از فیلم به کمانداران فرمان «آتش» (fire) داده می شود که با توجه به این که این واژه تنها برای شلیک سلاح های گرم به کار رفته و در آن دوره سلاح گرمی وجود نداشت،استفاده از چنین واژه ای برای پرتاب تیر بی معنی به نظر می رسد.

۳- ۱۰٫۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح

121499142493423300-w700

رولاند امریش کارگردان بزرگ و مشهوری است اما فیلم «۱۰٫۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح» (۱۰,۰۰۰ B.C.) ساخته ی او پر از اشتباهات فاحشی بود که البته نتوانستند مانع استقبال از این فیلم حماسی شوند. در این فیلم ماموت های پشم دار در یک بیابان گرم به تصویر کشیده می شوند که زندگی شادی دارند و همچنین اهرام ثلاثه ی مصر که در این فیلم به نمایش در می آیند نیز با توجه به این که این بناها ۸٫۰۰۰ سال پس از دوران فیلم ساخته شده اند نیز اشتباه فاحشی به شمار آمده و از نقاط ضعف فیلم نامه محسوب می شوند. برای توضیح این دو گاف تاریخی باید گفت که ماموت های پشم دار در چنین هوای گرمی گرما زده می شدند و عملاً امکان زندگی چنین موجودی در هوای گرم وجود نداشته است.

همچنین در آن دوران این جانوران  عظیم الجثه در حال انقراض بودند چیزی که در فیلم کاملاً برعکس به تصویر کشیده می شود. علاوه بر این مصریان در حدود ۲٫۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح شروع به ساخت اهرام ثلاثه کردند که این موضوع نیز از اشکالات تاریخی فیلم رولاند امریش محسوب می شود. نکته ی دیگر این که ببرهای دندان شمشیری و پرنده های بزرگ و عجیبی که شخصیت اصلی داستان با آن ها مواجه می شود در واقع قرن ها پیش از سال ۱۰٫۰۰۰ قبل از میلاد مسیح منقرض شده بودند. همچنین سازه های مصریان و زبانی که در فیلم صحبت می شود نیز کاملاً ساختگی و مضحک بوده و بسیار اشتباهات تاریخی دیگر که فیلم از آن ها رنج می برد.

۴- پوکاهانتس

pocahontas1-w700

انیمیشن معروف «پوکاهانتس» (Pocahontas) ساخته ی کمپانی دیزنی یک داستان رویایی را روایت می کند که در واقع با واقعیت تاریخی فاصله ی زیادی دارد. دختر سرخپوست زیبایی که در این انیمیشن «پوکاهانتس» نام دارد در واقع «ماتواکا» (Matoaka) نام داشت . پوکوهانتس لقب او به معنای «دختر ناقلا» بوده و قبیله ی او نیز در واقع «پوهاتانس» (Powhatans) نام داشت.

کمپانی دیزنی رابطه ی عاشقانه ی او با یک مهاجر خوش چهره به نام جان اسمیت را تنها برای جذاب کردن ساخته است زیرا در دورانی که اولین مهاجران انگلیسی به سرزمین های سرخپوستان آمریکا وارد شدند، ماتواکا ۱۰ یا ۱۱ سال سن داشت و بدین ترتیب امکان رابطه ی عاشقانه ای بین او و جان اسمیت وجود نداشت. همچنین بر اساس گفته های کسانی که در کشتی مهاجران انگلیسی همراه جان اسمیت بودند وی مردی تند خو، خودخواه و بیرحم بوده است.

۵- پرل هاربر

23206ceed355079baf7b46edcfdbbfc9-w700

باعث تاسف است که کارگردان خوشنام و معروفی مانند مایکل بی احساس کرده است که باید یکی از حملات هوایی واقعی و مرگبار در تاریخ ایالات متحده را هالیوودی کند. به دلیل فیلم نامه ی ضعیف رندال والاس و بی توجهی مایکل بی به تاریخ و حقیقت این واقعه، فیلم «پرل هاربر» (Pearl Harbor) به عنوان یکی از سوال برانگیز ترین فیلم های حماسی تاریخی سینما شناخته می شود. گاف های تاریخی این فیلم از قبل از شروع حمله آغاز می شود.

شخصیت راف مک کاولی (با بازی بن افلک) در آن دوران نمی توانست به عضویت اسکادران نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا دربیاید زیرا قانون ارتش ایالات متحده اجازه نمی داد که افراد حاضر در ارتش این کشور به خدمت نیروهای یک کشور خارجی دربیایند. در جایی از فیلم مک کاولی و دنی واکر (با بازی جاش هارتنت) تهدید می شوند که به «بازداشتگاه» فرستاده خواهند شد. در این صحنه از واژه ی «brig» استفاده می شود که در واقع در ارتش هیچگاه از چنین کلمه ای استفاده نمی شود. همچنین پرستاران نیروی دریایی نمی توانستند در مورد مهیا بودن شرایط خلبانان برای پرواز نظر بدهند و به طور کلی در آن دوران ارتباط بسیار کمی بین این دو گروه وجود داشت.

همچنین بسیاری از هواپیماها و تجهیزات نظامی که در فیلم به نمایش در می آیند سال ها بعد ساخته شده بودند و دلیلی جز عدم مطالعه ی دقیق تاریخی را نمی توان برای چنین اشتباه فاحش تاریخی برشمرد. زمانی که هواپیماهای ژاپنی به بندر پرل هاربر حمله می کنند مایکل بی بسیاری از واقعیات تاریخی را نادیده می گیرد. به عنوان مثال در زمان حمله که صبح ۷ دسامبر سال ۱۹۴۱ بود، دریاسالار کیمل در میدان گلف نبود. رنگ هواپیماهای ژاپنی نیز سبز تیره نبوده و در منابع بسیاری عنوان شده که این هواپیماها رنگ خاکستری روشن داشتند. همچنین در زمان حمله به پرل هاربر، مک کاولی و واکر پرواز نکرده و با هواپیماهای ژاپنی درگیر نشدند در حالی که در فیلم این دو سوار هواپیماهای جنگنده ی خود شده و حتی ۷ جنگنده ی ژاپنی را ساقط می کنند. همچنین آن ها هیچ رابطه ی عاشقانه ای با پرستاران نیروی دریایی ایالات متحده نداشتند.

۶- جی اف کی

jfk-film-rerelease-oliver-stone-w700

شاید بگویید که فیلم «جی اف کی» (JFK) در زمره ی فیلم های تاریخی حماسی قرار نمی گیرد اما بدون شک هر لیستی از فیلم های هالیوودی که اشتباهات تاریخی فاحشی دارند بدون این فیلم ناقص خواهد بود. الیور استون، کارگردان این فیلم که در مورد ترور جان اف کندی است را به دلیل تمامی تحریفات تاریخی که انجام داده باید نکوهش کرد. بخصوص در این مورد که الیور استون در این فیلم می گوید که لیندون جانسون در این دوران قصد داشته کودتایی را برای کنار زدن کندی و به دست گرفتن قدرت انجام داده و یا دستکم در آن دخالت داشته است که تفاوت بسیاری با مدارکی که در مورد این واقعه وجود دارد در آن دیده می شود.

همچنین در این فیلم یکی از شخصیت های فیلم به نام «دیوید فری» که یکی از افراد مظنون حادثه بوده، در برابر دیوید گریسون، شخصیت اصلی داستان فیلم و کسی که به ماجرای قتل کندی رسیدگی می کند، اعتراف می کند که در این توطئه دخالت داشته است. اما در واقع فری کاملاً هر گونه شایعه ی خرابکاری و توطئه را رد کرده بود و حتی خواسته بود از دستگاه های دروغ سنج استفاده شود تا صداقت حرف های او مشخص گردد. اشتباهات فاحش دیگری نیز در همین سبک و سیاق در این فیلم دیده می شود. شهادت های گریسون که بر اساس شواهد تاریخی و مستدل در آن دوران شدیداً تحت تاثیر مواد مخدر بود توسط الیور استون کاملاً صادق و در حد کتاب مقدس انگاشته شده است.

بسیاری از تئوری های توطئه ساخته شده توسط گریسون نقشه هایی بسیار خنده دار و مضحک بوده و با اسناد تاریخی آن واقعه هیچ تطابقی ندارند. الیور استون به سختی تلاش کرده است که از طریق بازی کردن با واقعیات و تحریف آن ها تریلری هالیوودی و قابل قبول بسازد و اگر چه در این کار نسبتاً موفق بوده است اما نتیجه ی کار او یکی از نادرست جلوه دهنده ترین فیلم های هالیوودی در مورد اتفاقات تاریخ ایالات متحده به شمار می آید. استون در مقابل انتقادها گفته است که نباید به فیلمش به چشم یک فیلم زندگی نامه ای نگاه شود اما وقتی که فیلم عنوان «جی اف کی» را به خود می گیرد باید دانست که تماشاگران این انتظار را دارند که فیلمی در مورد زندگی جان اف کندی ببینند.

در این فیلم الیور استون تلاش می کند که همه ی افراد حاضر در کاخ سفید  و دولت ایالات متحده را در قتل جان اف کندی دخیل بداند و تنها کسی که در این قتل بیگناه جلوه می کند هاروی لی اوسوالد است، کسی که در واقع جان اف کندی را به قتل رساند.

۷- آخرالزمان

apocalypto5lg-w700

فیلم هایی که توسط مل گیبسون کارگردانی شده اند همواره با اشکالات تاریخی و تحریف هایی همراه بوده اند؛ از فیلم «مرد بدون چهره» (The Man Without a Face) گرفته تا «شجاع دل» (Braveheart)، «مصائب مسیح» (The Passion of the Christ) و در نهایت فیلم تاریخی حماسی «آخرالزمان» (Apocalypto). جالب این که این فیلم به اصطلاح در مورد تمدن مایا ساخته شده اما گاف های تاریخی بسیاری در آن دیده می شود. در این فیلم قهرمان داستان با نام «جگوار پاو» (Jaguar Paw)، با بازی رودی یانگ بلاد، یک شکارچی است که در دهکده ای در زمانی نامشخص در سال های رو به افول تمدن مایا زندگی می کند.

همین موضوع کافی است تا فیلم را به خاطر چنین تحریف تاریخی بزرگی مورد انتقاد قرار دهیم زیرا بر اساس اسناد تاریخی مردم مایا عموماً کشاورز بودند و نه شکارچی. اما این تنها تحریف تاریخی فیلم نیست. این فیلم مایاها را قومی وحشی نشان می دهد که با خشونت و بی رحمی تمام اسیران را شکنجه کرده و انسان های زیادی را قربانی می کنند. هیچ مدرک و سند تاریخی دال بر این که جنگجویان مایا کسانی را از سرزمین های ناشناخته دستگیر کرده  و آن ها را قربانی کرده اند وجود ندارد. علاوه بر این مدارک مستدلی دال بر این که اقوام مایا در کل انسان ها را در مقیاس گسترده در مراسم مذهبی خود قربانی می کردند موجود نیست.

این مراسم و رفتارهای پر از کشت و کشتار معمولاً به قوم آزتک نسبت داده می شود و نه قوم مایا. همچنین در فیلم نشان داده می شود که مایاها در مقیاس گسترده ای برده داری می کردند و کلاً انسان های بی تمدن و وحشی بوده اند در حالی که ما امروزه می دانیم که قوم مایا  جامعه ی فوق العاده پیچیده ای داشته و در زمینه ی هنر و اختراعات پیشرفت های بسیاری را به جامعه ی بشری ارائه کرده بودند. از همه جالب تر صحنه ی نهایی فیلم است که کاشفان و فاتحان اسپانیایی را نشان می دهد که به سرزمین های تحت نفوذ قوم مایا نزدیک می شوند در حالی که در آن دوران چنین فاتحانی اصولاً وجود خارجی نداشتند. در واقع این فاتحان اسپانیایی ۴۰۰ سال پس از سقوط تمدن مایا وارد گواتمالا شدند و تاریخدانان بر سر این موضوع توافق دارند. آخرالزمان فیلم بسیار مهیج و پرحادثه ای است اما نباید اشتباهات و تحریفات تاریخی فیلم را نادیده گرفت.

۸- رابین هود

robin-hood-movie-image-24-w700

اگر بخواهیم صادقانه قضاوت کنیم باید بگوییم که ریدلی اسکات و برایان هلگلند، به ترتیب کارگردان و فیلمنامه نویس فیلم «رابین هود» (Robin Hood)، منابع تاریخی زیادی برای استناد در دست نداشتند و حتی بسیاری از تاریخ دانان وجود شخصی به نام رابین هود را کاملاً نفی کرده اند. برخلاف آن چه که در فیلم نشان داده می شود ریچارد شیردل که در واقع انگلیسی هم صحبت نمی کرد در هنگام شروع داستان در سال ۱۱۹۹ در خانه اش در هالی لند حضور نداشت. وی در آن زمان در یک سفر دریایی به سمت فرانسه به سر می برد و در واقع نبرد او برای بازگشت به هالی لند چندین سال قبل از این تاریخ انجام گرفته بود.

دیگر این که زره های خاصی که سربازان به فیلم دارند بسیار سبک تر از زره های آن دوران هستند. زره های واقعی آن دوران بسیار سنگین و البته گران قیمت بوده به طوری که تنها افراد ثروتمند و شوالیه ها توانایی خرید آن را داشتند. همین موضوع در مورد جام هایی که سربازان با آن نوشیدنی هایشان را می نوشیدند نیز صدق می کند. نکته ی دیگر این که در این فیلم شعرها و ترانه هایی خوانده می شود که در واقع در دوران ریچارد شیردل هنوز ساخته نشده بودند. همچنین نبرد بزرگ و سختی که در پایان فیلم می بینید در واقع هیچگاه رخ نداده است.

در فیلم نشان داده می شود که فیلیپ آگوستوس، شاه فرانسه به سواحل انگلیس حمله می کند اما در واقع چنین نبوده و شاه فیلیپ بیشتر به فکر دفاع از سرزمین های خود بوده تا حمله به سرزمین های دیگران. جالب این که در واقعیت پس از مرگ ریچارد شیردل، شاه جان نیروهای انگلیسی را برای فتح فرانسه اعزام کرد و آن چه که در فیلم نمایش داده می شود دقیقاً برعکس این واقعیت تاریخی است. با این وجود بزرگ ترین اشکال تاریخی به منشور موسوم به «منشور بزرگ» (Magna Carta) مربوط می شود که در فیلم پدر رابین هود در نوشتن آن نقش دارد و این موضوع نقش مهمی در داستان فیلم ایفا می کند. اما یک اشکال جالب وجود دارد و آن این که منشور بزرگ بعد از سال ۱۲۱۵ نوشته شده است یعنی دستکم ۱۶ سال بعد از داستان های رابین هود.

۹- میهن پرست

1734_8_screenshot-w700

با کمال تاسف و در عین ناباوری بار دیگر باید به سراغ فیلمی با دخالت مل گیبسون برویم. فیلم «میهن پرست» (The Patriot) یک فیلم تاریخی و افسانه ای در مورد جنگ های استقلال ایالات متحده از انگلستان است که رولاند امریش در نقش کارگردان و مل گیبسون در نقش شخصیت اول آن ظاهر می شود. در این فیلم گیبسون نقش قهرمان فیلم با نام بنجامین مارتین را بازی می کند که در واقع از یک شخصیت تاریخی به نام فرانسیس ماریون که فردی بسیار بیرحم و سنگدل و رهبر دسته ای از چریک های آمریکایی بود الهام گرفته شده است.

در واقع ماریون آن طور که در فیلم نشان داده می شود یک سرباز جنگجو و ماهر نبوده که بتواند یک تنه چندین افسر کت قرمز انگلیسی را از پای دربیاورد. در اسناد تاریخی از ماریون به عنوان یک بیمار روانی که به برده هایش تجاوز می کرد و سرخپوستان را تنها برای لذت شکار می کرد یاد شده است، در صورتی که در این فیلم هیچ نشانی از برده های مارتین دیده نمی شود. شاید صحنه های نبرد «Guildford Court House» در انتهای فیلم از به یاد ماندنی ترین بخش های فیلم باشد اما تاریخدانان در این باره نظر متفاوتی دارند. در واقع آمریکایی ها در این نبرد به سختی شکست خوردند اما در فیلم دقیقاً عکس این موضوع نشان داده می شود.

در فیلم کت قرمزهای انگلیسی سربازانی بی رحم و روانی هستند اما اگر چه این فیلم حماسی قصد دارد رشادت های قهرمانان آمریکایی در راه استقلال را به تصویر بکشد اما این کار با ترور شخصیت غیرمنصفانه سربازان انگلیسی انجام می گیرد. در یکی از صحنه های فیلم، سربازان انگلیسی مردم یک شهر کوچک را به زور داخل کلیسا کرده و پس از بستن در کلیسا از پشت، آن را به آتش می کشند که در نتیجه ی آن تمامی افراد داخل کلیسا زنده زنده در آتش می سوزند. اما هیچ سند و مدرک تاریخی دال بر وجود چنین شقاوتی از جانب نیروهای انگلیسی یا دستکم جنایات مشابه وجود ندارد.

۱۰- ماری آنتوانت

23287marieantoinette141fh.1-w700

کمدی درام «ماری آنتوانت» (Marie Antoinette) ساخته ی سوفیا کاپولا نیز اگر چه فیلم مسحور کننده و پر زرق و برقی است اما واقعیات تاریخی نیز در آن نادیده گرفته شده است. در طول تمامی داستان فیلم شخصیت ماری آنتوانت با بازی کریستن دانست به عنوان یک نجیب زاده ی فرانسوی دچار تغییر نمی شود در حالی که بیشتر تاریخ شناسان بر این باورند که وی تنها بین سنین ۱۵  تا ۳۳ سالگی زندگی خود را به خوردن شیرینی های مختلف و خوشگذرانی در کاخ ورسای می گذرانده و در سن ۳۳ سالگی از یک دختر بی تجریه و خام به زنی باهوش و البته خوش قلب، بخشنده و سخنور تبدیل می شود.

البته کودک انگاری ماری آنتوانت را باید نتیجه ی شایعات و شایعه سازانی دانست که در سال های منتهی به انقلاب فرانسه سعی در تخریب چهره ی او داشتند. فیلم سوفیا کاپولا در مورد شوهر ماری آنتوانت یعنی لویی شانزدهم نیز دچار اشتباه شده است. بر اساس واقعیات تاریخی وی از یک بیماری دستگاه تناسلی به نام «تنگی پوست ختنه گاه» (phimosis) رنج می برده اما در فیلم نشان داده می شود که وی اصولاً از روابط زناشویی ترس دارد. همچنین در فیلم لامپ، دود ناشی از حرکت هواپیما در آسمان، لنزهای تماسی روشن به تصویر کشیده شده و حتی نشان داده می شود که کفش های ماری آنتوانت راست و چپ دارند که در واقع هیچکدام در آن دوران هنوز ساخته نشده بودند. علاوه بر این فیلم در مورد تاریخ تولد و تعداد فرزندان او نیز دچار اشتباهاتی شده است.

[ad_2]

لینک منبع

روزیاتو: «دانکرک»؛ شاهکار حماسی دیگری از «کریستوفر نولان» که به زودی اکران خواهد شد

[ad_1]

کریستوفر نولان همیشه فیلم های بزرگ با داستان های پیچیده ساخته است و اگر چه فیلم جدید و حماسی او با نام «دانکرک» (Dunkirk) نیز پروژه ی سینمایی بزرگی محسوب می شود اما با فیلم های که تاکنون ساخته است نیز تفاوت های فاحشی دارد. وی در این فیلم داستانی پر از وحشت، ترس و اضطراب را روایت کرده و صحنه های عاطفی و تاثیرگذاری را به تصویر می کشند. این فیلم که هفته ی آینده اکران خواهد شد عرصه ای دیگر از استادی نولان را در حوزه ی ساخت فیلم به نمایش خواهد گذاشت. در این فیلم دیالوگ های بسیار کمی وجود دارد و شاید بتوان گفت که جنبه ی بصری فیلم و تصاویر خارق العاده ی ارائه شده از واقعه ی ساحل دانکرک بار اصلی فیلم را بر دوش می کشد. در واقع فیلم تنها داستان تخلیه نیروهای متفقین در ساحل دانکرک فرانسه را در سال های اول جنگ جهانی دوم روایت می کند.

MV5BNjUwMjg0NTY5MV5BMl5BanBnXkFtZTgwODcyOTIyMjI@._V1_CR0,59,640,360_AL_UX477_CR0,0,477,268_AL_-w700

نولان برای به تصویر کشیدن این حادثه ای شگفت انگیز از زمین، هوا و دریا به خوبی بهره برده است. در بخش زمینی فیلم با عنوان «The Mole» به معنای «موج شکن» که به دیواره ی صخره ای ساحل دانکرک اشاره دارد بیش از ۴۰۰٫۰۰۰ سرباز بریتانیایی نشان داده می شوند که بیش از یک هفته بی صبرانه منتظر ناوشکن های متفقین بودند تا به ساحل آمده و آن ها را از وضعیت بغرنجی که در آن گیر افتاده بودند نجات دهند. اما هواپیماهای آلمانی هرازچندگاهی پیدا شده و سربازان هراسان و درمانده ساحل دانکرک را بمباران می کردند و در تمام این مدت آن ها چاره ای جز به زیر آب رفتن و تلاش برای زنده ماندن نمی توانستند بکنند.

در بخش «The Air» داستان سه جنگندهی اسپیت فایر نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا روایت می شود که سفری یک ساعته را از پایگاه خود به سمت ساحل دانکرک انجام داده و به مقابله با بمب افکن های آلمانی می پرداختند. در قسمت پایانی داستان با عنوان «The Sea» نیز قایق های غیرنظامی به تصویر کشیده می شوند که هر روزه از بریتانیا به ساحل دانکرک رفته و به تخلیه ی نیروهای بریتانیایی گرفتار در این ساحل کمک می کنند. هر یک از این سه داستان روایت های متفاوت خود را دارند اما نولان همراه با تدوینگر همیشگی فیلم هایش، لی اسمیت، با مهارت تمام هر سه قسمت را در هم ترکیب کرده اند. داستان پردازی فیلم چنان خیره کننده است که تنها از مهارت و استادی کسی که فیلمی مانند «Memento» را ساخته است برمی آید.

christophernolanskrigsfilm_2085773-w700

بخش اعظم فیلم از دید شخصی به نام تامی، با بازی فیون وایت هد روایت می شود که بارها و بارها سعی می کند از ساحل دانکرک خارج شود اما هر بار به ساحل بازمی گردد. وی در تمام این مدت دیالوگ های کمی را به زبان می آورد و همواره حرکات و فعالیت های سرشار از اضطراب و ترس او، دوستش گیبسون، با بازی انورین برنارد و بعدها الکس، با بازی خارق العاده ی هری استایلز را می بینیم که توسط این دو از یک ناوشکن در حال غرق شدن نجات داده می شود. مایک رایلنس در این فیلم نقش کاپیتان یکی از قایق های غیرنظامی را ایفا می کند، کیلیان مورفی سربازی بدون نام است که رایلنس در مسیر حرکت خود به سمت دانکرک از آب نجات می دهد و تام هاردی نیز نقش یکی از خلبانان جنگنده ی اسپیت فایر به نام فاریر را بر عهده دارد.

jack-lowden-in-dunkirk-2017-large-picture-w700

اگر چه نولان  در این فیلم نقش نسبتاً کوتاهی به تام هاردی داده است اما او بدون شک یکی از قهرمانان اصلی فیلم «دانکرک» به شمار می آید. بدون شک تا روزها پس از دیدن این فیلم، بازی تام هاردی شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد. اگرچه این فیلم بدون شک شما را به یاد فیلم های حماسی جنگ جهانی دوم مانند «نجات سرباز رایان» (Saving Private Ryan) و «تاوان» (Atonement) خواهد انداخت، که در فیلم دوم تنها ۵ دقیقه از حادثه ی ساحل دانکرک به تصویر کشیده می شود، اما تماشای فیلم شما را بیشتر از هر چیزی به یاد فیلم کمتر دیده شده «Overlord» ساخته ی استوارت کوپر در سال ۱۹۷۵ در مورد عملیات موسوم به «D-Day» خواهد انداخت. شاید شباهت این دو فیلم در حوزه ی پرداخت داستان از دید یک سرباز جوان و تجربیات او در لحظات سرنوشت ساز و حساس جنگ جهانی دوم باشد.

zcfz-w700

بدون شک فیلم «Overlord» نیز به خوبی درماندگی نیروها را در روز عملیات بازپس گیری  ساحل دانکرک به تصویر می کشد اما باید اذعان کرد که فیلم «دانکرک» پا را فراتر گذاشته و ترس و وحشت مستولی شده بر سربازان بریتانیایی را با تک تک سلول های بدنتان حس خواهید کرد به طوری که خودتان را حاضر در تمامی صحنه های دلهره آور فیلم خواهید دید. در این فیلم نولان از تکنیک های فیلم برداری از زوایای خاصی استفاده کرده که قبلاً در هیچکدام از فیلم های او ندیده اید. موسیقی مسحور کننده ی هانس زیمر با رگه ی تیک تاک ساعت به شما یادآوری می کند که در این فیلم زمان با هیچ یک از طرفین یار نخواهد بود.

[ad_2]

لینک منبع

روزیاتو: آداب استفاده از اموجی های مناسب هنگام چت با افراد مختلف

[ad_1]

امروز، ۱۷ جولای مصادف با ۲۶ تیر ماه، «روز جهانی اموجی» نامگذاری شده که از سال ۲۰۱۴ میلادی تاکنون، هر سال در همین تاریخ به طور غیررسمی و بیشتر به صورت آنلاین برگزار می شود.

یکی از بهترین و مناسب‌ترین راهکارها برای نمایش حس‌های واقعی خود هنگام چت با دوستان، استفاده از شکلک‌هاست. با این صورتک‌های زرد و بانمک به‌سادگی می‌توانید خوشحالی، خجالت، شادی، مهربانی، محبت یا حتی خشم و عصبانیت خود را به افرادی که در حال مکالمه نوشتاری با آن‌ها هستید، نشان دهید. اما استفاده از این ایموجی‌ها، آداب ویژه خود را دارد. به‌طور مثال، وقتی با فردی تازه آشنا شده‌اید چندان درست نیست که برایش ایموجی قلبِ قرمز ارسال کنید.

یا مثلا هنگام محاوره با مدیر خود بهتر است از صورتک‌های ساده‌ای همانند لبخند معمولی استفاده کنید یا اصلا هیچ شکلکی را در نوشته‌های خود به کار نبرید.

به مناسب روز جهانی اموجی در ادامه این مطلب برخی از آداب استفاده از آن ها را برایتان یادآوری کرده ایم که امیدواریم مورد توجهتان قرار بگیرند.

emojitopused-720x480-c

اول‌ازهمه باید ایموجی‌ها را بشناسید

0

پیش از به کار بردن انواع شکلک‌های موجود در اپلیکیشن‌های پیام‌رسان بهتر است به‌خوبی از مفهوم واقعی آن‌ها آگاه شوید، سپس استفاده نمایید. همچنین موقعیت، نسبت، روحیه و جنسیت فردی که می‌خواهید برایش ایموجی ارسال کنید را لحاظ نمایید تا از هرگونه سوءبرداشت یا ناراحتی پیشگیری گردد.

برای ارسال ایموجی قلب عجله به خرج ندهید

0-w900-w600

وقتی با فردی به‌تازگی آشنا می‌شوید و آغاز رابطه نیز از دنیای مجازی رقم خورده، بهتر این است که در استفاده از ایموجی های موجود در اپلیکیشن‌ها های پیام‌رسان، مراتب احتیاط را رعایت کنید. فرستادن شکلک‌های رمانتیک و عاطفی از همان ابتدای آشنایی به‌هیچ‌عنوان توصیه نمی‌شود. دست‌کم باید تا نخستین دیدار حضوری صبر کرده و مطمئن شوید فردی که با او قرار است دوست شوید، همان فرد موردنظرتان باشد.

تا زمانی که کاملا به هم نزدیک نشده‌اید، از ایموجی های معمولی استفاده کنید

پیش از اینکه بخواهید از شکلک‌های خنده‌دار و میمون‌ها استفاده نمایید، حتما مطمئن شوید که به‌اندازه کافی به فردی که با او چت می‌کنید، نزدیک شده‌اید. بسیاری از انسان‌ها تمایلی ندارند که در همان ابتدای رابطه ایموجی های این‌چنینی دریافت نمایند.

برای اینکه میزان شوخ‌طبعی مخاطب خود را محک بزنید، از شکلک‌های بی‌ربط به متن استفاده کنید

3-w900-w600

برخی از کاربران برای آگاهی از اخلاق و میزان شوخ‌طبعی فردی که با او ارتباط نگارشی دارند، از ایموجی های بی‌ربط استفاده می‌کنند تا واکنش طرف مقابل را مشاهده کنند؛ اگر مخاطب هم از شکلک‌های خنده‌دار استفاده نماید، احتمال شکل‌گیری یک رابطه موفق بیشتر است. اما اگر با سوال هایی همانند «این شکل‌ها برای چیست؟» یا «منظورت از فرستادن این شکلک‌ها چیست؟» پاسخ دهد، بدون شک نمی‌تواند گزینه مناسب برای کسی باشد که شوخ‌طبعی جزوی از وجودش است.

برای چت با مدیران ابتدا اجازه بدهید آن‌ها از ایموجی استفاده کنند

برای اینکه سو تفاهمی برای مدیر یا رئیستان ایجاد نشود، هرگز در مکالمه‌های نوشتاری با وی از شکلک استفاده نکنید زیرا شما نمی‌دانید که آیا او از این نمادها خوشش می‌آید یا خیر. این گزینه در رابطه با همکاران چندان مصداق ندارد، زیرا همکاری که قرار است با او چت کنید را حتما می‌شناسید و این آگاهی رادارید که ارسال ایموجی برای وی موجب ناراحتی‌اش نخواهد شد.

قلب‌های رنگی مفاهیم مختلفی دارند

7-w900-w600

استفاده از قلب قرمز در چَت نشان‌دهنده‌ی عشق و علاقه است و نباید برای هر مخاطبی استفاده گردد. اما برای نمایش محبت و علاقه خود به دوستان و همکارانی که با آن‌ها صمیمی هستید، می‌توانید قلب‌های سبز، آبی یا صورتی ارسال کنید.

استفاده از لبخندهای معمولی هنگام چت کردن با مدیر نشان‌دهنده مسئولیت‌پذیری شماست

8-w900-w600

هنگامی‌که مدیر از شما درخواستی دارد در ادامه پاسخ نوشتاری خود بهتر است از یک ایموجی لبخند ساده نیز استفاده کنید تا او متوجه شود که خواسته او را به‌خوبی اجابت خواهید کرد و در انجام کارهای گروهی انسان منعطف و مسئولیت‌پذیری هستید.

تا وقتی‌که فردی را به‌خوبی نشناخته‌اید، در مقابل نام او ایموجی نگذارید

11-w900-w600

ترجیحا فقط در مقابل نام افرادی که واقعاً آن‌ها را می‌شناسید و برایتان عزیز هستند، از شکل و ایموجی های اپلیکیشن‌های پیام‌رسان استفاده کنید. دلیل آن‌هم این است که امکان دارد احساس و طرز فکر شما نسبت دوستان غیر صمیمی در طول زمان تغییر نماید.

در آخر بد نیست اشاره کنیم که مبدع اموجی فردی موسوم به «شیگتاکا کوریتا» است. طراحی اصلی و اولیه ای که کوریتا از ایموجی ها انجام داد، هم اکنون در موزه هنرهای معاصر آمریکا در کنار آثار بزرگان هنر مدرن نگهداری می شود. همچنین باید گفت، ایموجی ها در سال ۱۹۹۹ و پیش از تولید تلفن های هوشمند طراحی شدند.

[ad_2]

لینک منبع